الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

33

أصول الفقه ( فارسى )

مثلا : مفهوم « ابتداء » معنايى است واحد كه دو لفظ براى آن وضع شده است : يكى لفظ « ابتداء » و يكى كلمهء « من » . امّا اوّلى براى جايى است كه مستعمل معناى ابتداء را مستقلا لحاظ كند مثل وقتى گفته مىشود : ابتداء سير ، سريع بود . امّا دومى [ من ] براى جايى وضع شده كه مستعمل ، اين معنا را غير مستقل لحاظ مىكند مثل آنجايى كه گفته مىشود : سير كردم از نجف . پس حاصل آنكه فرق بين معناى حرف و معناى اسم اين است كه مستعمل در همين استعمال ، حرف را به عنوان آلت براى ديگر و غير مستقلى لحاظ مىكند و امّا اسم را مستقل در نظر مىگيرد ، با اينكه معنى در هر دو [ اسم و حرف ] يكى است و فرق بين وضع اين دو ، فقط از جهت غايت ( هنگام استعمال ) است . لازمهء اين قول اول اين است كه وضع و موضوع له در حروف ، هر دو عام است اين قول منسوب به شيخ رضى نجم الائمه است و محقق صاحب كفايه هم آن را انتخاب كرده است . 2 - قول دوم اين است كه اصلا حروف ، براى هيچ معنايى وضع نشده‌اند ، بلكه وضعيت آن‌ها مثل علامات اعراب است كه كيفيت خاصى را در لفظ ديگر بيان مىكنند ( و خودشان معنايى ندارند ) بنابراين همان‌طور كه علامت رفع در جملهء « حدثنا زرارة » دلالت مىكند كه زرارة ، فاعل حديث است ، حرف « من » در مثال گذشته ( سرت من النجف ) دلالت دارد كه نجف ، مبتدأ منه ( محل شروع سير ) است و سير ، مبتدأ به ( كارى كه شروع شده ) است . 3 - قول سوم اين است كه حروف براى معانىاى وضع شده كه از نظر حقيقت و سنخ ، با معانى اسميه متفاوت‌اند . چون معانى اسميه ، فى نفسه و ذاتا معانىاى هستند مستقل و اما معانى حروف ، هيچ استقلالى ندارند بلكه متقوّم و وابسته به غيرند . آنچه صحيح است ، همين قول سوم است و اين قول ، احتياج به توضيح و بيان دارد : معانىاى كه در خارج موجودند ، بر دو گونه‌اند : قسم اول : چيزهايى كه وجود فى نفسه « 1 » دارند مثل « زيد » كه از جنس جوهر است و « قيام » زيد كه از جنس عرض است ، هريك از اين دو ، موجود فى نفسه مىباشند و فرق آن‌ها اين است كه جوهر ، موجود فى نفسه لنفسه است امّا عرض ، موجود فى نفسه لغيره است .

--> ( 1 ) - ر . ك : درآمدى بر آموزش فلسفه ، محسن غرويان ، انتشارات شفق ، درس 17 .